ترجمه متن های درس عربی 3 عمومی
الدرس الأول / ص 1 / خدايا ! خدايا ! نيازمندﻯ بسوﻯ تو آمده !
« از نزد خودت به ما رحمتـﯽ عطا فرما ، همانا تو بسيار بخشنده اﻯ . »
« پروردگارا ، و آنچه كه به ما توسط فرستادگانت وعده دادﻯ ، به ما بده ...
در آن روز هر كس آنچه از خوبـﯽ انجام داده ، آماده مـﯽ يابد . »
خدايا ، در قلب من روشنايي ، بينش ، ادراك و دانـشـﯽ قرار بده .
خدايا ، مرا بوسيله ﻯ هدايت به سخن درآور و پرهيزگارﻯ را به من الهام نما و مرا براﻯ آنچه كه بهتر است ، موفق گردان .
خدايا ، اگر شايسته ﻯ رحمتت نيستم ، پس تو سزاوارﻯ كه بوسيـله ﻯ گستردگـﯽ تواناييت بر من بخشش نمايي .
« خداوند از جانب خود ، به شما وعده ﻯ آمرزش و برترﻯ مـﯽ دهد . »
خدايا
ديدار تو خواسته ﻯ من و رضايتت آرزويم است پس ديدار و خوشنودﻯ خودت را به من عطا فرما
الدرس الثاني / ص 15 / خورشيد عدالت
صحنه ﻯ اول
شهر " انبار "
- آيا شنيديد كه خليفه ﻯ مسلمانان به شهر " انبار" مـﯽ آيد ؟
- بله .. و با گرمـﯽ از او استقبال خواهيم كرد .
- نبايد به فقيران و بيچارگان اجازه دهيم كه براﻯ استقبال بيايند . ( يا : بايد به .... اجازه ندهيم ... )
- همانطور كه از پادشاهان ساسانيمان در گذشته استقبال مـﯽ كرديم ، از او استقبال خواهيم كرد .
- خوب است .. خوب است ..
در روز موعود :
ثروتمندان و مُـرفــّهـين ( ثروتمندان ) بسوﻯ دروازه ﻯ شهر رفتند .
- امير آمد ..
- امير آمد ..
در اين هنگام سواره ها از مركب هايشان براﻯ استقبال از امير مؤمنان(ع) پايين آمدند و مانند عادتـﯽ كه در استقبال از پادشاهان داشتند ، به گراميداشت او پرداختند .
امام علـﯽ ( ع ) از كار آنها تعجب كردند و فرياد زدند : با اين كارﻯ كه كرديد ، چه خواستيد ( چه قصدﻯ داشتيد )؟
- اين اخلاق ماست كه با آن اميران را بزرگ مـﯽ داريم .
- و اميران از اين كارها چه سودﻯ مـﯽ برند ؟ مسلماً شما بيهوده خود را به زحمت مـﯽ اندازيد .
- اﻯ امير ! براﻯ شما و همراهانتان غذا فراهم آورده ايم و براﻯ چارپايانتان ، علف بسيار .
- مسلماً ما خوددارﻯ مـﯽ كنيم كه از اموال شما چيزﯽ بخوريم ، مگر با پرداخت پول .
- اﻯ خليفه ! اينها هديه هستند ( اعم از ) پول و چارپايان و ... عادت كرديم كه مانند آن را به پادشاهانمان تقديم كنيم .. اميدواريم كه
آنها را بپذيرﻯ .
- اگر دوست داريد كه آنها را بگيريم ، اشكالـﯽ ندارد ! آن را از مالياتتان حساب مـﯽ كنيم .
- آيا ما را از هديه دادن منع مـﯽ كنيد ؟ در حالـﯽ كه عادت كرده ايم كه با هديه دادن ، از خشم پادشاهان در امان باشيم ؟
- نه .. نه .. اگر كسـﯽ شما را اذيت كرد ، به ما خبر دهيد .
صحنه ﻯ دوم و بعد از گذشت زمان
روزها نزديك عيد قربان بود . پس مردم در خوشـﯽ و شادمانـﯽ بودند . دختر امير مؤمنان (ع ) نزد مسؤول بيت المال رفته و از او
گردن بند مرواريدﻯ را براﻯ سه روز امانت گرفت . امام علـﯽ ( ع ) گردن بند را بر ( گردن ) او ديدند و آن را گرفته ، نزد مسؤول
بيت المال آمدند و فرمودند : اين چيست ؟ آيا به مسلمانان خيانت مـﯽ كنـﯽ ؟
- اﻯ علـﯽ ! تعهد و مسؤوليتم را فراموش نكردم ! همانا او گردن بند را بعنوان امانتـﯽ باز گشتنـﯽ و تضمينـﯽ گرفته است .
- مسلماً اگر او آن را به غير امانت مـﯽ گرفت ، حتماً دستش را به ( جرم ) دزدﻯ قطع مـﯽ كردم . مراقب باش كه مانند اين كار را
انجام ندهـﯽ و الا به مجازات من مـﯽ رسـﯽ .
دخترش ( س ) اين موضوع را شنيد و گفت : اﻯ پدر ! من دختر خليفه ﻯ مسلمانانم !
در جواب ، فرمود : اﻯ دختر علـﯽ بن ابيطالب ! آيا تمام زنان مهاجران در چنين عيدﻯ اين گونه آراسته مـﯽ شوند ؟
الدرس الثالث / ص 32 / نشانه هاﻯ خود را به آنها نشان خواهيم داد ..
خداوند قرآن را قطعاً براﻯ هدايت انسان نازل كرد . « مسلماً اين قرآن به آنچه كه استوارتر است ، هدايت مـﯽ كند . » پس قرآن
در طول دوره ها ، تمام انسان ها را با فرهنگ هاﻯ مخـتلـفشان مورد خطاب قرار مـﯽ دهد . و به همين دليل مـﯽ بينيم كه روش هاﻯ
دعوتش با يكديگر( با هم ) اختلاف بسيارﻯ دارد . مسلماً قرآن دلايل وادلــّه ﻯ گوناگون را بكار گرفته تا شامل تمام گروه هاﻯ مختلف
شود . « مسلماً ما در اين قرآن از هر مثالـﯽ براﻯ مردم گردانيديم ( قرار داديم ) . »
آيه هاﻯ علمـﯽ قرآن ، بعضـﯽ از اين ادله هـستند كه انسانـﯽ را مورد خطاب قرار مـﯽ دهد كه قــلبش فـقـط از راه دانش و تجربه
اطمينان كامل دارد ( يا : انسانـﯽ را مورد خطاب قرار مـﯽ دهد كه جز از راه دانش و تجربه بطور كامل اطمينان نمـﯽ يابد ) .
تاريكـﯽ هاﻯ دريا
« يا مانند تاريكـﯽ ها در درياﻯ عميق كه آن را موجـﯽ فرا مـﯽ گيرد كه از بالاﻯ آن موجـﯽ است ... تاريكـﯽ هايـﯽ كه به روﻯ هم
هستند . » قرآن به ما پديده ﻯ تاريكـﯽ دريا را بطورعجيبـﯽ خبر مـﯽ دهد ، و اين ، موضوعـﯽ است كه فقط در قرن اخير كشف شد .
مسلماً انسان در گذشته بيش از بيست متر نمـﯽ توانست در دريا فرو برود . و در آنجا تاريكـﯽ نبود ، اما او الآن توسط تجهيزات جديد
بيش از دويست متر در اعماق دريا فرو مـﯽ رود پس در آنجا تاريكـﯽ شديدﻯ را مـﯽ يابيم . اين آيه گونه ﻯ ديگرﻯ از دريا را به ما
مـﯽ دهد ( يعنـﯽ : نشان مـﯽ دهد ) و آن وجود لايه ها ﻯ مختلفـﯽ از تاريكـﯽ است كه بعضـﯽ تاريك تر از ديگرﻯ مـﯽ باشد . كشفيات
جديد ثابت كرده كه شعاع نورﻯ از هفت رنگ تشكيل مـﯽ شود . و رنگ قرمز ، اولين رنگـﯽ است كه در دريا پنهان مـﯽ شود ! پس
اگرغواصـﯽ بشدت زخمـﯽ شود و از او خون جارﻯ گردد ، خونش را فقط با رنگ سياه مـﯽ بيند . و هر رنگـﯽ كه پنهان شود ، موجب
قسمتــﯽ از تاريكـﯽ مـﯽ گردد ؛ و آخرين رنگ ، هـمان رنگ آبـﯽ است كه در عمق دويست مترﻯ پنهـان مـﯽ شود و از آنجا تاريكـﯽ
كامل است .
همراه ( جفت ) ماده
« و از هر چيزﻯ دو تا ( جفت ) آفريديم باشد كه ياد آور شويد . »
خداوند انسان را آفريد و او را به صورت دو جفت نر و ماده قرار داد . « همانا ما شما را از نر و ماده آفريديم . » و اين حالت فقط
به انسان محدود نمـﯽ شود بلكه شامل دنياﻯ گياهان ( هم ) مـﯽ گردد . « و از جمله تمام ميوه ها در آن دو جفت قرار داد . » علاوه بر
آن در آيه ﻯ زير كليتـﯽ بزرگ تر و عام تر مـﯽ بينيم : « و ازهر چيزﻯ دو زوج آفريديم ... » و كلمه ﻯ " شيء"( چيز ) بر جمادات
نيز دلالت دارد . پس آيا در جمادات ، جفت است ؟
دانشمندان فيزيك در سال هاﻯ اخير كشف كردند كه وقتـﯽ الكترون به دور هسته ﻯ ماده مـﯽ چرخد، گويـﯽ جسم كوچك و ناشناختهﻯ
ديگرﻯ وجود دارد كه بارﻯ را با خود دارد كه با بار الكتريكـﯽ فرق دارد . ( اين جسم ) ، " جفت ماده " ناميده شد . پس دانشمندان
نتيجه گرفتند كه هر جسمـﯽ قرينه ( جفتـﯽ ) دارد .
محمد عبد السلام ، فيزيكدان مسلمان و بدست آورنده ﻯ جايزه ﻯ نوبل در فيزيك و كسـﯽ كه تحقيقات مهمـﯽ در مورد جفت هاﻯ ماده
( پاد ) انجام داده ، اين مطلب را بعد از گرفتن جايزه با شگفتـﯽ تصريح كرد . آنجا كه به اين آيه ﻯ قرآن اشاره مـﯽ كند كه « و از هر چيزﻯ دو زوج آفريديم ... » و ( آن ) براﻯ او به منزله ﻯ احساسـﯽ پنهانـﯽ و الهامـﯽ قوﻯ ، در طـﯽ تحقيقاتش در مورد جفت هاﻯ ماده
( پاد ) بود . مسلماً ورود اين حقيقت هاﻯ با شكوه و دقيق بر زبان انسانـﯽ درس نخوانده كه در محيطـﯽ بـﯽ سواد زندگـﯽ كرده ،دلالت
بر اين دارد كه آن را از كسـﯽ دريافـت كرده كه راز آسمان ها و زمين را مـﯽ داند : « بگو آن را كسـﯽ نازل كرده كه راز آسمان ها
و زمين را مـﯽ داند . »
الدرس الرابع / ص 50 / مادر شهيدان
دخترِ شاعر در خانه ﻯ سرورﻯ ، دلاورﻯ و سخنورﻯ رشد كرد . پدرش رييس قبيله و برادرش از فرماندهان و دلاوران آن بود .
اما .. وقتـﯽ پدر و برادرش را در جنگ هاﻯ قبيله اﻯ از دست داده ، چگونه آسايش و خوشـﯽ بر او ادامه يابد ؟ ( آن ) دختراحساس
افسردگـﯽ و ناراحتـﯽ شديد مـﯽ كرد .
تا اينكه ..
در شبه جزيره ، نور جديدﻯ ازخورشيد ، تابيدن گرفت . " خـَـنـْساء " (1) نزد پيامبر ( ص ) آمد . آيات را شنيد . احساس كرد كه
آرامش بر قلبش نازل گشته است . بعضـﯽ از شعرهايش را سرود و پيامبر ( ص ) آنها را شنيد و از او خواست تا بيشتر بسرايد .
و اينچنين " گريان عرب " متحول شد . آيه هاﻯ قيامت و رستاخيز ( برانگيختن ) ، و بهشت و دوزخ ، و نيكـﯽ و احسان ، زندگـﯽ
جديدﻯ به او چشاندند .
پسرانش را بر اساس اين ارزشها پرورش داد وبعد از چند سال ، وقتـﯽ جنگها شدت يافتند و سپاهيان ايمان و نور براﻯ رويارويـﯽ با
كفر و تاريكـﯽ روانه شدند ، " خنساء " ، چهار پسرش را جمع كرد و گفت : پسرانم ! با فرمانبردارﻯ اسلام آورديد و با اختيارمهاجرت
كرديد . شما مـﯽ دانيد كه خداوند براﻯ مسلمانان چه پاداش زيادﻯ در جنگ با كافران فراهم آورده است . پس بدانيد كه منزل باقــﯽ
( آخرت ) بهتر از منزل فانـﯽ ( دنيا ) است . خداوند ، بلند مرتبه ، فرمود : « اﻯ كسانـﯽ كه ايمان آورديد ، صبر كنيد و پايدارﻯ
ورزيد ( يعنـﯽ يكديگر را به صبر تشويق كنيد ) و آماده شويد و تقواﻯ خدا پيشه كنيد . باشد كه رستگار شويد . »
سپس برخاست و سلاح هايشان را آماده ساخت و يكـﯽ يكـﯽ لباس جنگ بر آنها پوشاند ، بعد آنها را به ميدان جنگ بدرقه كرد .
پسران ، تكبير گويان و لا إله إلا الله كنان و در حالـﯽ كه دعا مـﯽ كردند خداوند به وسيله ﻯ آنها دينش را تقويت كند و شهادت در راه
خودش را روزيشان نمايد ، روانه شدند .
در ميدان جنگ ..
وقتـﯽ اولين پسرش شهيد شد ، هر كسـﯽ كه او را مـﯽ شناخت ، برايش دلسوزﻯ كرد .( كه ) پس از از دست دادن پدر و دو برادرش
چگونه با خبر شهادت پسرش روبرو خواهد شد ؟ آنها نمـﯽ دانند كه آنچه اتفاق خواهد افتاد ، بزرگ تر است .
مسلمانان پيروز شدند .. شهيدان شمرده مـﯽ شوند .. چهار تاﻯ آنها ، فرزندان خنساء هستند ..
واﻯ ! چگونه اين خبر را به او بدهيم ؟ او مـﯽ ميرد .. واﻯ .. واﻯ .. !
خنساء ، از كسانـﯽ كه از ميدان جنگ برمـﯽ گشتند ، استقبال كرد ، در حالـﯽ كه از هيچ كس در مورد فرزندانش سـؤال نكرد و
سؤالش فقط راجع به اخبار جنگ بود . زمانـﯽ كه متوجه پيروزﻯ مسلمانان شد ، در حالـﯽ كه لا إله إلا الله مـﯽ گفت ، اشك شادﻯ بر
چهره اش روان گشت .
اما .. خبر .. چگونه به او گفته شود ؟
- مادر !
- نه .. نه .. امكان ندارد .. من گريه و زارﻯ او را براﻯ دو برادرش فراموش نمـﯽ كنم ..
گويـﯽ خنساء از چشمان فرد نقل كننده ، خبر را فهميد ، پس گفت : آيا خداوند مرا با شهادتشان گرامـﯽ داشت ؟
جواب داد : بـ .. بـ .. بله ... پس زير لب تكرار كرد : « هرگز گمان نكنيد كسانـﯽ كه در راه خدا كشته مـﯽ شوند ، مرده اند . بلكه
زنده اند و نزد پرورد گارشان روزﻯ داده مـﯽ شوند . » سپس به افق ( دور دستها ) نگريست و گفت : سپاس خدايـﯽ را كه مرا با
شهادتشان شرافت داد و اميدوارم مرا در قرارگاه ( بارگاه ) رحمتش به آنها بپيوندد .
( 1 ) : خنساء : تماضر ، دختر عَـمرو بن شريد ، اهل نجد بود . راويان شعر بر اين امر اتفاق نظر دارند كه شاعر تر از او در
بين زنان نبوده است . وﻯ در كهنسالـﯽ اسلام را درك كرد و در سال 646 م . وفات يافت . ديوان شعر بزرگـﯽ دارد كه در سال
1888 م . در بيروت چاپ و در 1889 م . به زبان فرانسه ترجمه شد .
الدرس الخامس / ص 69 / پيشگامان نور
در زنگ آخر بوديم . خانم معلم به ساعتش نگاه كرد و گفت : درس كافـﯽ است . اما الآن مـﯽ خواهم در مورد جشن بزرگـﯽ كه
هفته ﻯ آينده در مدرسه مان برپا مـﯽ شود ، صحبت كنم . در اين جشن مـﯽ خواهيم شخصيتـﯽ را گرامـﯽ بداريم كه مقام بزرگ و
مرتبه اﻯ والا در بين ما دارد . به همين خاطر مـﯽ خواهم كه براﻯ حضور در آن از پدر و مادرانتان دعوت نماييد . سر و صدا در
كلاس بالا گرفت . دانش آموزان از يكديگر پرسيدند : چه كسـﯽ بلند مرتبه تر و والا مقام تر است ؟ معلم گفت : همه چيز مشخص
خواهد شد .
زنگ خورد ( زده شد ) و از كلاس خارج شديم . خانم معلمم در راهرو مرا صدا زد و گفت : سميره ! فراموش نكنـﯽ كه با مادرت
در مراسم حاضر شوﻯ .
وقتـﯽ به خانه رسيدم ، با نگرانـﯽ وارد اتاق شدم ، بر مادرم سلام كرده و با ناراحتـﯽ به او گفتم : اين ، دعوتنامه اﻯ براﻯ پدر و
مادران براﻯ شركت در جشن بزرگداشت است .
لبخندﻯ زد و گفت : زيباست . با هم شركت خواهيم كرد .
در گوشه ﻯ اتاق نشستم و به صورت پدرم نگريستم : « اﻯ كاش پدرم زنده بود تا با ما در جشن شركت مـﯽ كرد . دانش آموزان با
پدر و مادرانشان مـﯽ آيند . »
مادرم با مهربانـﯽ به من گفت : سميره ، چه مـﯽ گويـﯽ ؟ پدرت معلم بود . درس و مدرسه را رها كرد تا از دين ، كرامت و
وطنمان دفاع كند . راستگوترين و نيكوكارترين مردم بود . در راه حق شهيد شد تا هم كلاسـﯽ هايت در امنيت و راحتـﯽ زندگـﯽ كنند .
و اين ، عزت و افتخارﻯ براﻯ توست . تو دختر شهيد هستـﯽ و اين ، امرﻯ بزرگ است .
سخن مادرم را نمـﯽ فهميدم .. گمان مـﯽ كردم كه پدرم فراموش شده و يادﻯ از او باقـﯽ نمانده است . آن شب به ياد روزهايـﯽكه
پدرم با ما بود ، خوابيدم .
مدرسه شلوغ بود . در سالن مدرسه جايـﯽ براﻯ نشستن نبود . من و مادرم در انتهاﻯ سالن نشستيم . خانم مدير آمد و به ما اصرار
كرد كه در جلو بنشينيم . مراسم آغاز شد . وقتـﯽ پرده بالا رفت .. زير نورهاﻯ رنگارنگ قرمز ، زرد و سبز ، تصوير بزرگـﯽ از
پدرم را ديدم . بسيار تعجب كردم . نمـﯽ توانستم باور كنم كه اين پدرم است .
ها ! اين مراسم براﻯ گراميداشت پدرم برپا شده است .
خانم مدير در مقابل همه ايستاد و شروع به سخن نمود :
ما در اين جا جمع شديم تا انسانـﯽ را گرامـﯽ بداريم كه خودش را فدا نمود و از عقيده و بزرگوارﻯ ملتش دفاع كرد . شهيدان در
يادهاﻯ ما هستند . آن ها از لحاظ ايمان و عمل ، بهترينند . پس هرگز فراموششان نمـﯽ كنيم . و برماست كه آن ها را به عنوان
چراغـﯽ بگيريم كه ما را به راه حق هدايت كند .
قلبم به شدت شروع به تپش كرد . به تصوير پدرم نگاه مـﯽ كردم . گويـﯽ به من لبخند مـﯽ زد . زمانـﯽ كه غرق در افكارم بودم ،
مادرم مرا صدا زد : دختر عزيزم بلند شو . خانم مدير تو را صدا مـﯽ زند .
و شنيدم كه مـﯽ گفت : از دخترم سميره مـﯽ خواهم كه بيايد و اين هديه را از طرف مدرسه بگيرد .
بسوﻯ تريبون ( جايگاه ) رفتم ، در حالـﯽ كه حاضران صلوات مـﯽ فرستادند و با شادﻯ كف مـﯽ زدند .
الدرس السادس / ص 86 / غنيمت شمردن فرصت
فرصت را غنيمت شمار و از از دست رفتن آن دورﻯ كن كه بدست آوردن عزت و ارجمندﻯ در رسيدن به فرصت هاست
در ايام كودكـﯽ عمرت را غنيمت بدان كه آن اگر همراه پيرﻯ زياد شود ، كم مـﯽ شود(1)
دنيا تنها گمانـﯽ ناپايدار است به ندرت مـﯽ ماند در حالـﯽ كه اخبارﻯ روايت مـﯽ شود
پس تلاشت را بكار گير و بدان كه هركس مبادرت ( اقدام ) به شكار در سپيده دم كند ، شكار كرده (2)
از حرص و آز دورﻯ كن تا در راحتـﯽ زندگـﯽ كنـﯽ هر كه حريص باشد ، به ندرت ( كم پيش مـﯽ آيد كه ) به
آرزويش برسد
گاهـﯽ چيزﻯ كه اميد به نفع آن دارﻯ ، به تو زيان مـﯽ رساند چه بسا فرد تشنه كه با آب زلال گلوگير شود
اين حكمت پير دانايـﯽ است پس آن را شكار كن كه آن خوب شكارﻯ است
بارودﻯ در مصر متولد شد . تلخ و شيرين زندگـﯽ را چشيد و تجربه هاﻯ ارزشمندﻯ را در زندگـﯽ اندوخت . در اين قصيده ، شاعر
جوانان را به استفاده از فرصتها براﻯ رسيدن به شرافت و بزرگوارﻯ تشويق نموده است و معتقد است كه در اين زندگـﯽ تنها افراد
تلاشگر موفق مـﯽ شوند و مـﯽ بيند ( يعنـﯽ : اعتقاد دارد ) كه مردم جامعه اش عمرشان را تلف مـﯽ كنند مگر افرادِ داراﻯ اخلاق
بزرگوارانه و آنكه حقيقت زندگـﯽ را شناخته است . بارودﻯ احساس كرده است كه كشورش فقط از تنبلـﯽ و سستـﯽ رنج مـﯽ برد ، پس
به سعـﯽ و تلاش و كار فرامـﯽ خواند .
(1) : در جوانـﯽ بايد از فرصتها استفاده كنـﯽ ، زيرا در پيرﻯ توان انجام كارها را ندارﻯ .
(2) : هر كه بخواهد شكار كند و چيزﻯ را بدست آورد ، بايد زمان را در نظر بگيرد و به موقع آن كار را انجام دهد .
الدرس السابع / ص 99 / بر شما باد قرآن
پيامبر اكرم(ص) فرمود : « زمانـﯽ كه فتنه ها مانند پاره هاﻯ شب تاريك بر شما مشتبه شود ( پوشيده و دشوار شود ) ، پس بر شما
باد قرآن . »
قرآن ، روشنايـﯽ و هدايتـﯽ است كه جامعه ﻯ انسانـﯽ را از مرگ به زندگـﯽ و از نااميدﻯ به اميد و از تنبلـﯽ به فعاليت و از سكون
و بـﯽ تحركـﯽ به تحرك ، خارج مـﯽ سازد . و به مردم اجازه نمـﯽ دهد كه به بهانه ﻯ بدست آوردن آخرت ، دنيا را ترك گويند . بلكه
دنيا را ابزارﻯ براﻯ دست يابـﯽ به آخرت قرار مـﯽ دهد .
اينك بعضـﯽ از آيات در اين مورد را تقديمتان مـﯽ كنيم :
همانا قرآن كريم موهبت هاﻯ طبيعـﯽ و نعمتهاﻯ خداوندﻯ را به عنوان روزﻯ انسان ، وسيله اﻯ براﻯ بقاﻯ حيات و تداوم زندگـﯽ ، و
ابزارﻯ براﻯ حركت بسوﻯ كمال و رشد به شمار آورده است . « و از آسمان ، آبـﯽ با بركت نازل كرديم و با آن باغ هايـﯽ را به
عنوان رزقـﯽ براﻯ بندگان رويانديم . ( منظور ، گياهان در باغ هاست . ) و انسان را از حرام كردن اين نعمت ها بر خود ، باز داشته
است . « اﻯ افراد با ايمان ، پاكيزه هايـﯽ را كه خداوند بر شما حلال نموده است ، حرام نكنيد .» و اين خطاب ، عمومـﯽ است ومتوجه
تمام افراد بشر بوده و به ثروتمندان اختصاص ندارد . « بگو چه كسـﯽ زينت ( منظور زيبايـﯽ است . ) خداوندﻯ و روزيهاﻯ پاك را
كه براﻯ بندگانش خارج كرده ( : رويانده ) ، حرام كرد ؟ بگو آن براﻯ افراد با ايمان در زندگـﯽ دنياست . »
از جمله تكاليف انسان اين است كه تلاش كند تا از اين نعمت ها در راه حركتش بسوﻯ كمال و رشد بهره برد و مسؤوليتش را در
برابر آفريدگارش فراموش ننمايد . امام علـﯽ (ع) فرمود : « همانا خداوند بلند مرتبه دوست دارد تا اثر نعمتش را بر بنده اش ببيند . »
پس هر كه نعمت را با استفاده كردن در غير راه حق تباه سازد ، مسلماً نسبت به آن ناسپاسـﯽ كرده است .
همانا قرآن تأكيد بر اين دارد كه اين جهان ، سنت ها و قوانينـﯽ دارد كه تغيير پذير نيست . « پس براﻯ سنت خداوند ، تغييرﻯ
نخواهـﯽ يافت . » و هر كه از اين سنت ها استفاده كند ، به هدفش مـﯽ رسد ؛ و هيچ فرقـﯽ در آن نيست كه انسان ، به خدا ايمان داشته
باشد يا نه ، مسلمان باشد يا غير مسلمان ، زيرا تا زمانـﯽ كه اسم ها و عناوين با عمل همراه نباشد ، هيچ ارزشـﯽ ندارد .
زمانـﯽ كه حضرت رسول اكرم (ص) مكه را فتح نمودند ، روﻯ (كوه) صفا ايستادند و فرمودند : « اﻯ بنـﯽ هاشم ( منظور افرادﻯ
كه در اين قبيله بودند ) ، اﻯ بنـﯽ عبدالمطلب ، نگوييد محمد(ص) از ماست ، پس به خدا قسم كه دوستان من از ميان شما و غير شما فقط
پرهيزكاران هستند . همانا عمل من براﻯ من است و عمل شما براﻯ شما . »
و اين انسان نااميد نمـﯽ شود ، اگرچه ببيند كه نيروهاﻯ ستم ، بر جهان مسلطند . زيرا او به : « همانا بندگان شايسته ﻯ من (خدا)
زمين را به ارث مـﯽ برند . » ، ايمان پيدا كرده است . و مـﯽ داند كه حق ( همان ) باقـﯽ است و آينكه : «باطل از بين رفتنـﯽ است. »
« و ما اراده مـﯽ كنيم كه بر آنانكه بر زمين ضعيف نگاه داشته شده اند ، منت نهيم و آنان را پيشوا و وارث قرار دهيم . »
این وبلاگ برای استفاده عزیزان دانش آموزطراحی گردیده است امیدوارم که توانسته باشم سهم کوچکی درحل مشکلات این درس داشته باشم وعزیزان بانظرات خوبشان مشوق خوبی برای ادامه ی راه باشند .